![]() |
![]() |
|
| هر کسی گفت عشق به غیر از نیاز نیست |
|
ای نگاهت آشنای سال دیر چشمهایت رازچشمانم بگیر فرصت خواندن به چشمانم بده عقل را برگیروفرمانم بده من به فرمان تودل رارانده ام عشق رادرچشمهایت خوانده ام ای جنون محض بربادم بده رسم عشق وعاشقی یادم بده خسته ام،افتاده ام مثل کویر دستهایم،دستهایم رابگیر چشمهایم بررویم گم شده شاخه های آرزویم گم شده رفته ام سمت غریب آبادها رفته ام ازخویشتن بابادها رفته ام ازخود ((من))این من نیستم رفته ام ازخود بگو من کیستم؟ بوی غربت می دهم،بوی غروب بوی نخلستان دلگیرجنوب آه ای بالاترین فریادمن ای که تا من زنده ام دریادمن کی به دادعاشقی چون من رسی خسته ام ازاین همه دلواپسی خسته ام مانندبغضی درگلو نی لبک ازحال وروز من بگو نی لبک سازدوبیتی سربده این دل مجنونی ام را پربده
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 18:43 توسط آذین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستای گلم
من آذین هستم بچه شمال عاشق تنهایی هستم ودوست دارم همیشه تنها باشم تا توی تنهای خودم بمیرم امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد همیشه خوش باشید دوستتون دارم بای |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 مهر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
|
RSS
|