تبليغاتX
عشق ازدست رفته - جمعه
هر کسی گفت عشق به غیر از نیاز نیست

 

کاش ستاره های شب می آمدند،مرا سوار بربال های

خود می کردندوبه آسمان می بردندومراازتنهایی غریبانه

شقایق هانجات می دادند.اماافسوس،افسوس که این

چنین نیست.هوابارانی است،شب تهی ازستاره ها

ومن بی گدارشیشه هارامی شکنم،درزیرپلک نورانی

 مهتاب شب های بارانی به انتظارتواشک می ریزم،

دردریای توفانی توام.درغروبی زیباباقایقی که بال های

طلایی آن شکسته است،وروی موج های نیلی رنگ غلت

می خورد ومن اندوهگین ازاین که نکندغروب این جمعه

 هم به آخربرسدوتو بازهم مرا چشم به راه بگذاری.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 22:35  توسط آذین | 
 

دل شکسته ی روزگاردختری رنج دیده باآرزوهای رنگ پریده مسافردریاآذین تنها