![]() |
![]() |
|
| هر کسی گفت عشق به غیر از نیاز نیست |
|
بازامشب جلوه بخش بزم مستانم چوشمع درمیان سوزوسازخویش خندانم چوشمع رقص مرگ است اینکه می پیچیم بخودازتاب درد کس چه می داند که می سوزد تن وجانم چوشمع باکه گویم دردبی درمان خودرا زانکه من درمیان جمع تنهاوپریشانم چوشمع اشک گرم وآه سرد و روی زرد و سوزدل حاصل عشقندومن این نکته می دانم چوشمع باخیالش بانگاهش بافراقش باغمش گاه گریان گاه سوزان گاه لرزانم چوشمع بسکه باشب زنده داری های خودخوکرده ام ازنسیم صبحگاهی هم گریزانم چو شمع گفتمت ازسوزوسازعشق ننشینم زپای تاوجودی باشدم برعهدوپیمانم چو شمع
گرچه عمری است غریبانه فراموش توام بازمشتاق تووگرمی آغوش توام باورم نیست که بیگانه شدی بامن ومن همچویک خاطره ی کهنه فراموش توام حسرتی گربدلم هست همان دیدن توست من پرستوی خزان دیده وخاموش توام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:5 توسط آذین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستای گلم
من آذین هستم بچه شمال عاشق تنهایی هستم ودوست دارم همیشه تنها باشم تا توی تنهای خودم بمیرم امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد همیشه خوش باشید دوستتون دارم بای |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 مهر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
|
RSS
|